در چنین شرایطی، هم حق نقد محفوظ است و هم ضرورت توجه به پیامدهای اجتماعی و رسانهای هر اظهارنظر اهمیتی دوچندان پیدا میکند. این مسأله بهویژه درباره رسانه ملی بهعنوان یکی از نهادهای اصلی اطلاعرسانی و روایتگری در کشور حساسیت بیشتری مییابد.
پیش از واکاوی بحث اصلی باید به یک واقعیت مهم اشاره کرد و آن اینکه بخشی از آنچه امروز در قالب حضور حماسی مردم و همراهی اجتماعی مشاهده میشود، با عملکرد رسانه ملی پیوند دارد. میتوان گفت سازمان صداوسیما از آغاز این شرایط خطیر تا امروز، تمامقد در میدان اطلاعرسانی و روایتگری حاضر بوده و توانسته است با فراهم کردن دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات، در شکلگیری نوعی آگاهی عمومی و حضور مؤثر اجتماعی نقشآفرینی کند. بازتاب این نقش را میتوان در ناکامی جریانهایی دید که تلاش داشتند با عملیات روانی و رسانهای جامعه را بهسمت تردید و انفعال سوق دهند.
با این حال در روزهای اخیر اظهاراتی از سوی برخی سیاستگذاران اجرایی درباره عملکرد رسانه ملی و نحوه بازنمایی شرایط مطرح شد؛ اظهاراتی که از چند زاویه قابل بررسی است. نخست آنکه حتی اگر وجود برخی کاستیها در رسانه ملی را نیز بپذیریم باز هم نحوه بیان این نقدها اهمیت اساسی دارد. بیان انتقاد به شکلی که بتواند بهسرعت به خوراک رسانههای معارض تبدیل شود، طبیعتا نیازمند تأمل و دقت بیشتری است. صرف استقبال و برجستهسازی این اظهارات از سوی رسانههای بیرونی خود گویای آن است که در نقد نهادهای حاکمیتی_ بهویژه رسانهای که در خط مقدم نبرد رسانهای قرار دارد_ باید با ملاحظه و هوشمندی بیشتری سخن گفت.
در این میان تفکیک میان «نقد دلسوزانه» و «حمله رسانهای» ضروری است. بیتردید همه دستگاهها از جمله رسانه ملی ممکن است با کاستیها و اشکالاتی روبهرو باشند، اما نباید از نظر دور داشت که صداوسیما بخشی از ساختار حاکمیتی کشور است و از این منظر انتظار میرود مناسبات میان بخشهای مختلف حاکمیت با ادبیاتی سنجیدهتر، همافزاتر و مسئولانهتر تنظیم شود. در شرایطی که کشور با یک رویارویی گسترده رسانهای مواجه است، هر سخنی که بتواند به تضعیف جایگاه نهادهای مؤثر در این میدان بینجامد ناخواسته در زمین طرف مقابل بازی خواهد کرد.
البته این سخن به هیچوجه بهمعنای نادیده گرفتن اشکالات احتمالی در عملکرد رسانه ملی نیست. صداوسیما نیز مانند هر سازمان بزرگ دیگری، نیازمند بازبینی، اصلاح و ارتقای مستمر است. نقدهای منصفانه و کارشناسی اگر در مجاری درست و در فضای مناسب مطرح شوند، نهتنها مضر نیستند بلکه میتوانند به بهبود کیفیت، افزایش دقت و ارتقای کارآمدی این نهاد کمک کنند. از همین رو طبیعی است طرح چنین ملاحظاتی در سطوح تخصصی، جلسات کارشناسی و گفتوگوهای مستقیم میان مسئولان، اثربخشی بیشتری از طرح عمومی و رسانهای آنها داشته باشد.
نکته مهم دیگر آن است که رسانه ملی در شرایط خاص، ناگزیر از اولویتبندی مأموریتهای خود است. آنچه امروز بیشتر در عملکرد این رسانه دیده میشود، برجسته شدن نقش تبلیغی، تهییجی و انسجامبخش آن در جهت تقویت روحیه عمومی و همراهی اجتماعی است و باید پذیرفت این امر، مقتضای شرایط ویژه کنونی است. بدیهی است هنگامی که بخش مهمی از ظرفیت رسانه به این کارکرد اختصاص مییابد، برخی کارکردهای دیگر در مرتبه بعدی قرار میگیرند. این نه از سر غفلت بلکه برخاسته از منطق شرایط خاص و ضرورتهای آن است.
روشن است در چنین موقعیتهایی، امکان طرح و انتشار همه آمار، اطلاعات و جزئیات از طریق قاب تلویزیون وجود ندارد. بخشی از این محدودیتها ناشی از ملاحظاتی است که در وضعیتهای عادی شاید به این شدت موضوعیت نداشته باشند. در این فضا، رسانه ملی ناگزیر است میان اطلاعرسانی، حفظ آرامش عمومی، تقویت امید و جلوگیری از سوءاستفاده جریانهای بیرونی توازن برقرار کند. از این منظر، تمرکز بر نقاط قوت، برجستهسازی توانمندیها و پرهیز از بازنماییهایی که میتواند به نفع طرف مقابل تمام شود، بخشی از منطق حرفهای رسانه در شرایط خاص بهشمار میآید.
باید دقت داشت آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تقویت رسانه ملی در کنار اصلاح مستمر آن است. کشور از ظرفیتهای فراوان رسانهای، فکری و اجرایی در سراسر جغرافیای خود برخوردار است و اگر این ظرفیتها بهدرستی شناسایی و به خدمت گرفته شوند، میتوان به رسانهای پربارتر، نافذتر و کارآمدتر دست یافت؛ رسانهای که هم در میدان روایتگری موفقتر عمل کند و هم در پاسخگویی به نیازهای متنوع افکار عمومی.
مرور بزرگترین جنجالهای تاریخ جام جهانی (۵)